انگیزش در افراد برای کار تشکیلاتی؟!
از جمله موضوعات محوري همه مجموعههاي اجتماعي و سياسي كه به دنبال مخاطبسازي و جذب نيرو ميباشند مساله «انگيزه سازي» است. يعني ايجاد حسي در فرد كه اهداف و آرمانهاي مورد نظر آنان را پيگيري نمايد. اينك، چگونگي انگيزش به نحوي كه انگيخته، دچار خسران نشود، محل تامل است.

راههاي غيرمشروع ايجاد انگيزه محل بحث ما نيست ولي راههاي عرفي و رايجي كه ظاهرا مجاز و مشروع ميباشند بايد مورد بازخواني قرار بگيرند. مثلا آيا جايز است كه فرد را با نقصها و كمبودها و فقرها و فلاكتها مواجه كنيم و احساس او را برانگيزانيم و به «حركت» وادارش كنيم؟! يا ظلمها و دشمنان و مخالفان را نشانش دهيم و او را وارد كاري بكنيم؟! يا حتي افقي آرماني را نشان فرد دهيم و بدون توجه به جنس و روح حقيقت هستي، وي را مهياي فعاليت و حركت نمائيم؟! آيا اين روشها، عادات مرسوم ما در فعاليت هاي باصطلاح انقلابي و مذهبي نيستند؟!
نگارنده معتقد نيست كه اين روشها، اساسا باطل اند و چه بسا در مديريتهاي اجتماعي جواز داشته باشند! اما وقتي ساحت بحث، «تربيت» و «فرهنگ» است و موضوع كار، «انسان»، ديگر نميتوان به راحتي آنها را تجويز نمود و به كار برد. بعبارت بهتر، استفاده آنها در صورت دانستن افق ماجرا، از جنس توجيه وسيله با هدف است كه تشكلها و احزاب بعضا گرفتار آن ميشوند!
در نگرش ديني، مبناي انگيزش و حركت انسان، خود انسان است. بدين معنا كه وي تا خود و نسبتش با خدا و جايگاهش در هستي را به درستي نيابد مبناي انگيزشي صحيحي نداشته است. آري! ميتوان سخنان انقلابي بزرگاني چون امام و شريعتي و ديگران را خواند و صادقانه مخاطب را به حركت واداشت و حتي در آينده شاهد باصطلاح چپ كردن او نبود اما آيا اين مخاطب در حال سود بردن بوده يا خسران ديده است؟!
اثر تعميق نگرش توحيدي و شناخت نفس مجرد خويشتن كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هم «شدت» و هم «دوام» انگيزه ها را بيشتر از ديگر روشهاي معمول مينمايد و صرفا با همين مبناست كه سختيهاي فراوان و تحول زمان در انگيزه الگوهاي ديني معاصر و پيشين ما اثري نميگذاشته ولي نيروهاي فعلي، بدون شارژهاي مكرر كماثر و حضور جماعت بسيار و وجود فضاهاي مويد، زود به زود، كمانگيزه و نتيجتا كمتحرك ميشوند!
دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ انشاءاللَّه...